رضا قليخان هدايت

902

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر تير آيد چنان كه بشكافد موى * زنهار كه از دوست نگردانى روى 247 سعد الدّين جوينى و هو شيخ محمد بن مؤيد بن حسن بن محمد بن حموه سجنجل الارواح و محبوب الاولياء از تصانيف اوست در سنه 650 وفات يافته از رباعياتش نوشته شد . دل وقت سماع ره به دلدار برد * جان را به سراپردهء اسرار برد اين نغمه چو مركبى است مر روح ترا * بردارد و خوش به عالم يار برد * * * گر با غم عشق سازگار آيد دل * بر مركب آرزو سوار آيد دل گر دل نبود كجا وطن سازد عشق * ور عشق نباشد به چه كار آيد دل * * * در دل ز فراق خستگيها دارم * در كار ز چرخ بستگىها دارم با اين‌همه غم تو نيز پيمان وفا * مشكن كه جز اين شكستگيها دارم 248 سلطان ولد اسمش بهاء الدّين محمد فرزند خلف جلال الدّين مولوى صاحب مثنوى مىباشد و اين رباعى ازوست . گر يك ورق از كتاب ما برخوانى * حيران ابد شوى زهى حيرانى ور يك‌نفسى به درس دل بنشينى * استادان را به درس خود بنشانى